کرد پرس- بیستوهشتم ژوئن ۱۹۸۷، جنگ ایران و عراق از خطوط مقدم عبور کرد و به خانهها رسید. هواپیماهای عراقی، چهار نقطه مسکونی شهر را با بمبهای حاوی گاز خردل هدف قرار دادند. آن روز، قربانیان نه سرباز بودند و نه سنگر؛ کودکان، زنان، سالخوردگان، مغازهداران و رهگذران بودند؛ مردمانی که تنها جرمشان زندگی کردن در شهری مرزی بود. هزاران نفر در معرض عوامل شیمیایی قرار گرفتند و صدها نفر جان باختند.
سردشت، نخستین شهر جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود که بهطور گسترده با سلاح شیمیایی علیه جمعیت غیرنظامی هدف قرار گرفت؛ این فاجعه و رخدادهای متناظر آن بعدها به یکی از نقاط عطف شکلگیری اجماع جهانی علیه سلاحهای شیمیایی تبدیل شد و در نهایت به تقویت روند تصویب و اجرای کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی انجامید.
اهمیت سردشت، تنها در ابعاد نظامی یا حقوق بینالملل خلاصه نمیشود. سردشت نمونهای کمنظیر از «جامعه آسیبدیده مزمن» است؛ جامعهای که در آن، فاجعه به بخشی از زیست روزمره مردم تبدیل میشود. در چنین جوامعی، درد از فرد فراتر میرود و به حافظه جمعی بدل میشود. کودکانی که آن روز به دنیا نیامده بودند، امروز روایت آن را از سرفههای پدران، نابینایی مادران و سکوت قبرستانها به ارث بردهاند. چنین رخدادهایی «تروماهای بیننسلی» و زخمهایی هستند که در زبان، آیینها، ادبیات، موسیقی، مناسبات خانوادگی و حتی شیوه نگاه یک جامعه به آینده رسوب میکنند. سردشت، بیش از آنکه یک شهر باشد، حافظهای زنده است که هر سال، برای فراموش نشدن نفس میکشد.
در ادبیات جنگ، معمولاً از ویرانی ساختمانها سخن گفته میشود؛ اما سردشت نشان داد که گاه خانهها باقی میمانند و انسانها ویران میشوند. گاز خردل، دیوارها را فرو نمیریزد؛ آینده را فرومیریزد. نسلی را گرفتار بیماریهای مزمن تنفسی، آسیبهای چشمی، اختلالات پوستی و رنجهای روانی میکند که دههها بعد نیز پایان نمییابند. سازمان منع سلاحهای شیمیایی بارها در بیانیههای رسمی خود تأکید کرده است که رنج قربانیان سردشت همچنان ادامه دارد و این شهر باید همواره یادآور ضرورت منع مطلق سلاحهای شیمیایی باشد.
اکنون سردشت پرسشی بزرگ را پیش روی جهان قرار میدهد: آیا حافظه جهانی، میان قربانیان تبعیض قائل میشود؟ برخی فجایع به سرعت به نمادهای جهانی تبدیل میشوند، اما برخی دیگر، با وجود ابعاد انسانی مشابه، در حاشیه حافظه بینالمللی باقی میمانند. سردشت، یکی از همین سکوتهای تاریخ است که دردش هرگز به اندازه بزرگی فاجعهاش دیده نشد.
برای جامعه کرد نیز، سردشت تنها یک شهر ایرانی نیست. این شهر در کنار حلبچه، دو سوی یک جغرافیای مشترک رنج را تشکیل میدهند و نشان میدهند جنگ، هنگامی که اخلاق را کنار میگذارد، مرزهای سیاسی را نمیشناسد و قربانیانش را از میان مردم عادی انتخاب میکند. تجربه مشترک سردشت و حلبچه، بخشی از حافظه تاریخی کردها و ایرانیان است؛ حافظهای که بر مطالبه عدالت، حقیقت و کرامت انسانی استوار است.
شاید بزرگترین درس سردشت این باشد که تمدن، نه با پیشرفت فناوری، بلکه با محدود کردن قدرت و مهار خشونت معنا پیدا میکند. هرگاه علم، از اخلاق جدا شود، آزمایشگاه میتواند به میدان جنایت تبدیل شود.
امروز، سیونه سال پس از آن ظهر تلخ، سردشت هنوز زنده است؛ زنده در وجدان همه کسانی که باور دارند هیچ هدف سیاسی، نظامی یا ایدئولوژیکی نمیتواند استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه انسان را توجیه کند. سردشت هنوز نفس میکشد؛ اما هر نفسش، شهادتی است علیه فراموشی.

نظر شما