از ایوان مدائن تا آسمان‌خراشهای مانهاتن/ صلاح الدین خدیو

سرویس ایران - در شبی که سپیده‌دمِ آن، آمریکا به استقبال دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال خود می‌رفت، صاعقه آسمان نیویورک را چون روز روشن کرد و آسمان‌خراش‌هایش را به ستون‌هایی از آتش بدل ساخت. رد آذرخش بر فراز برج وان ورلد ترید سنتر (One World Trade Center) صحنه‌ای سوررئال آفرید؛ گویی سرنوشت این بنا را بر بلندای آسمان نگاشته باشد.

کرد پرس- این برج ۵۴۱ متری که در مجموعه جدید مرکز تجارت جهانی و در کنار محل برج‌های دوقلوی ویران‌شده ساخته شده، بلندترین ساختمان نیم‌کره غربی و نماد بازسازی، ایستادگی و رستاخیز آمریکا پس از حملات هولناک یازدهم سپتامبر است.

در روزگاران گذشته، رخدادهایی از این دست، به‌ویژه اگر با مناسبتی نمادین هم‌زمان می‌شدند، طالع‌بینان، کاهنان و پیش‌گویان را به اندیشیدن درباره آینده وامی‌داشتند. در روایات اسلامی آمده است که هنگام میلاد پیامبر اسلام، چهارده کنگره ایوان مدائن فرو ریخت و نوری کاخ‌های بُصری در سرزمین شام را روشن کرد؛ روایتی که بعدها به‌عنوان اشاره‌ای نمادین به دو قدرت بزرگ آن عصر، یعنی شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری روم شرقی، تفسیر شد؛ دو امپراتوری که اندکی بعد در برابر پیشروی سپاهیان عرب و گسترش اسلام، یکی به کلی فروپاشید و دیگری بخش بزرگی از قلمرو خود را از دست داد.

در جهان امروز، کمتر کسی برای تبیین پدیده‌های طبیعی به سراغ تفسیرهای دینی یا اسطوره‌ای می‌رود. با این همه، چند سالی است که مقایسه ایالات متحده با امپراتوری روم، به یکی از موضوعات رایج در میان تاریخ‌نگاران، تحلیلگران سیاسی و استراتژیست‌ها تبدیل شده است.
روم بزرگ‌ترین قدرت جهان پیشامدرن بود؛ امپراتوری‌ای که بر بخش بزرگی از اروپا، خاور نزدیک و شمال آفریقا فرمان می‌راند. در آن روزگار هنوز قاره آمریکا برای اروپاییان شناخته نشده بود و قدرت‌های بزرگی چون چین، ایران و شبه‌قاره هند، در حاشیه جهان مدیترانه قرار داشتند.

آیا آمریکا نیز روزی به سرنوشت روم دچار خواهد شد؟
تا امروز، ایالات متحده ثروتمندترین، نیرومندترین و اثرگذارترین قدرتی است که جهان مدرن به خود دیده است. این کشور ۲۵۰ سال پیش، از دل مبارزه مستعمره‌نشینان آمریکای شمالی با امپراتوری بریتانیا و بر پایه جمهوریت، حاکمیت ملی و حکومت قانون زاده شد.
انقلاب آمریکا نه بر پایه یک رسالت دینی و نه بر مبنای یک ایدئولوژی تمامیت‌خواه، بلکه بر این اندیشه استوار بود که انسان حق دارد سرنوشت خویش را خود تعیین کند و حکومت مشروع، از رضایت مردم سرچشمه می‌گیرد. اعلامیه استقلال آمریکا این اندیشه را در قالب این گزاره ماندگار بیان کرد که «همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» و از حقوقی برخوردارند که هیچ حکومتی حق سلب آن‌ها را ندارد.
بیشتر مستعمره‌نشینان، از جمله بسیاری از پدران بنیان‌گذار آمریکا، مؤمنانی دین‌دار بودند؛ اما در عین حال باور داشتند که خداوند، پس از آفرینش جهان و بخشیدن عقل و اختیار به انسان، مسئولیت ساختن جامعه را بر عهده خود او نهاده است. از نگاه آنان، رسالت حکومت نه اجرای اراده دینی، بلکه پاسداری از آزادی، مالکیت، امنیت و حاکمیت قانون بود.

شاید همین تفاوت، مهم‌ترین وجه تمایز جمهوری آمریکا با بسیاری از امپراتوری‌های تاریخ باشد. روم بیش از هر چیز بر فتوحات، اقتدار نظامی و گسترش سرزمینی استوار بود؛ اما آمریکا، دست‌کم در اندیشه بنیان‌گذارانش، مشروعیت خود را از قانون، نهادها و رضایت شهروندان می‌گرفت. با این حال، هیچ قدرتی در تاریخ از خطر فرسایش، شکاف‌های داخلی، افول اقتصادی یا از دست دادن مشروعیت مصون نبوده است.

از همین رو، مقایسه آمریکا با روم صرفاً مقایسه دو قدرت بزرگ نیست؛ بلکه مقایسه دو الگوی متفاوت از قدرت است: یکی امپراتوری‌ای که مشروعیتش را از فتح سرزمین‌ها می‌گرفت و دیگری جمهوری‌ای که مشروعیت خود را بر رضایت شهروندان و حکومت قانون بنا نهاد. اینکه این الگو تا چه اندازه در عمل به آرمان‌های نخستین خود وفادار مانده، موضوعی است که همچنان محل بحث تاریخ‌نگاران و اندیشمندان علوم سیاسی است.
پرسش اصلی اما این نیست که آیا صاعقه بر فراز بلندترین برج آمریکا نشانه‌ای از آینده بود یا نه. انسان مدرن سرنوشت ملت‌ها را نه در آذرخش و ستارگان، بلکه در کیفیت نهادهای سیاسی، توان اقتصادی، انسجام اجتماعی و خرد رهبران و شهروندانشان جست‌وجو می‌کند.

شاید صاعقه‌ای که در آستانه دویست‌وپنجاهمین سال استقلال آمریکا بر فراز بلندترین برج این کشور درخشید، بیش از آنکه نشانه‌ای از آینده باشد، یادآور حقیقتی کهن بود: هیچ تمدنی تنها با قدرت نظامی یا ثروت پایدار نمی‌ماند؛ آنچه سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند، توانایی آنان در اصلاح خطاهای خود، پاسداری از نهادهایشان و وفاداری به ارزش‌هایی است که روزی بر بنیاد آنها بنا شده‌اند.

آیا آمریکا از این آزمون تاریخی سربلند بیرون خواهد آمد یا سرنوشتی همانند دیگر قدرت‌های بزرگ تاریخ در انتظار آن است؟ پاسخ این پرسش را نه صاعقه‌های آسمان، بلکه سال‌های پیش رو خواهند نوشت.
روند زوال امپراتوری روم زمانی آهنگی شتابان به خود گرفت که گرایشی نیرومند درباره‌ی ترجیح منفعت خصوصی بر خیر عمومی و منافع جمعی نهادهای حاکمه‌ی آن را در بر گرفت.

همچنین گستردگی جغرافیایی بیش از حد و هزینه‌ها و تعهدات روزافزون مترتب بر آن معادله‌ی معروف هزینه- فایده را دگرگون نمود.
آمریکای امروز به نحوی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند.
وجود یک رئیس جمهور شورشی در راس قدرت - از حیث بی‌اعتنایی به ساختار و میراث نهادی آمریکا - برای دومین دوره نشان از یک بیماری مزمن سیاسی و فرسودگی نهادی دارد.

ترامپ وارث تضادی عمده است که نطفه‌ی آن از همان سپیده‌دم آغاز آمریکا بسته شد. شکاف میان شمال لیبرال و صنعتی با جنوب زمین‌دار و برده‌دار. این شکاف طی قرن بیستم با کارزار مک‌کارتی و تبعیض علیه سیاهپوستان ادامه یافت و اکنون میراث آن به اتحادهای سیاسی و اجتماعی محافظه‌کار و دست‌راستی رسیده که جنبش ماگا و ترامپ تجلی آنند.

رستاخیز اقتصادی چین و خیز آن برای نیل به جایگاهی برتر در جهان، عامل دیگری است که برتری آمریکا را تهدید می‌کند. حتی می‌توان گفت خود پدیده‌ی ترامپیسم واکنشی به هم‌آوردی چین است که تهدیدی به مراتب معتبرتر از اتحاد شوروی و سال‌های جنگ سرد را نمایندگی می‌کند.
همانطور که گفته شد، نهادهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و میزان تاب‌آوری آنها در معرض آزمونی بزرگ قرار دارند.

کد مطلب 2796993

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha